“شهر من بر ساحل زاینده رود” شعری از سلمان اسکندری دورباطی Reviewed by Momizat on . شهر من بر ساحل زاینده رود با هوائی تازه و عاری زدود بغ چو آمد در کنار بادران گوشه ای در زیر این چرخ کبود نام شهرم رنگ ربانی گرفت گوئیا دلواپسی در آن غنود قدمتی شهر من بر ساحل زاینده رود با هوائی تازه و عاری زدود بغ چو آمد در کنار بادران گوشه ای در زیر این چرخ کبود نام شهرم رنگ ربانی گرفت گوئیا دلواپسی در آن غنود قدمتی Rating:
شما اینجا هستید:خانه » معرفی باغبادران » باغبادران در آیینه شعر و ادب » “شهر من بر ساحل زاینده رود” شعری از سلمان اسکندری دورباطی

“شهر من بر ساحل زاینده رود” شعری از سلمان اسکندری دورباطی

“شهر من بر ساحل زاینده رود” شعری از سلمان اسکندری دورباطی
Print Friendly, PDF & Email

شهر من بر ساحل زاینده رود

با هوائی تازه و عاری زدود

بغ چو آمد در کنار بادران

گوشه ای در زیر این چرخ کبود

نام شهرم رنگ ربانی گرفت

گوئیا دلواپسی در آن غنود

قدمتی دیرینه دارد شهر ما

شاعرانی رسته از بود و نبود

باد «منصور امینی» جاودان

بر روان پاک آن دانا درود

مردمانش مهربان با یکدگر

خنده رو در حالت گفت و شنود

باغهایش سبز و خرم ، با صفا

 میوه های سیب و به با آمرود

در صف بازاریان ، قناد ها

تلخی ایام در حال رکود

روز آدینه بیا در شهر ما

می توان از دل غبار غم زدود

هست سلمان از تبار این دیار

شعر در وصف دیارش می سرود

«سلمان اسکندری دورباطی»

دیدگاه ها (1)

  • عباس اميني باغبادراني

    از آقای اسکندری برای سروده ی زیباشون تشکر میکنم و منتظر دیگر سروده های ایشان در این باب هستم.انشاء الله

ارسال یک دیدگاه

بازگشت به بالا